تبلیغات
منوتو - والا...
 
منوتو
I'm nothing without you...
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : s.i.a.v.a.s.h L.M
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

گاو ما ما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی…؟

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه

نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند

او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود چسب مو می زند

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او موهای خود را اتو میکند. دیروز

که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت

تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم

داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس آشنا شده بود

پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ

شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند

.لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش

کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود

و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر

نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند

سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده

هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند

دیگر تخم مرغ و پنیر ندارد چون همه چیز با تحریم ها گران شده است او گوشت ندارد او

آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از

چوپان دروغگو گِله ندارد چون کشور ما خیلی چوپان دروغگو دارد

به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد ...






نوع مطلب : داستان مفهومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 4 مرداد 1393
s.i.a.v.a.s.h L.M
سه شنبه 6 تیر 1396 07:07 ق.ظ
You can certainly see your skills in the paintings you write.
The arena hopes for even more passionate writers like you who aren't
afraid to say how they believe. Always go after your heart.
دوشنبه 1 خرداد 1396 09:39 ب.ظ
What's up, I would like to subscribe for this weblog to take newest updates,
therefore where can i do it please help out.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 12:35 ق.ظ
Stunning story there. What occurred after? Thanks!
سه شنبه 29 فروردین 1396 01:54 ق.ظ
Great article, totally what I needed.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:42 ق.ظ
I visit every day some web sites and sites to read articles
or reviews, however this blog offers feature based content.
شنبه 4 مرداد 1393 06:53 ب.ظ
سلام. وبلاگت خوبه ولی بهتر هم میشه اونم با طراحی یک قالب اختصاصی .اگه کارت شارژ مجانی هم خواستی یه سر به سایت من بزن. لطفا منو با عنوان بازی آنلاین لینک کن. ممنونم
شنبه 4 مرداد 1393 05:26 ب.ظ
مردم رنگ عوض میکنن چی فکر کردی؟
تا به یه جایی میرسن یه آدم دیگه میشن مثل همینا
s.i.a.v.a.s.h L.Mباشه باو حالا واسچی میزنی?!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر